کس از خم چوگان تو گوئی نبرد (791)
-
اندازه متن
+
کس از خم چوگان تو گوئی نبرد
وز وصل تو ره به جستجوئی نبرد
گر یوسف دیده همچو یعقوب کند
از پیرهن حسن تو بوئی نبرد
کس از خم چوگان تو گوئی نبرد
وز وصل تو ره به جستجوئی نبرد
گر یوسف دیده همچو یعقوب کند
از پیرهن حسن تو بوئی نبرد
تو سیر شدی من نشدم زین مستی من نیست شدم تو آنچه هستی هستی
تا آب…
من همتیم کجا بود چون من باز عرضه نکنم به هیچکس آز و نیاز
با خویشتنم…

