عشقی آمد که عشقها سودا شد (767)
-
اندازه متن
+
عشقی آمد که عشقها سودا شد
سوزیدم و خاکستر من هم لا شد
باز از هوس سوز خاکستر من
واگشت و هزار بار صورتها شد
عشقی آمد که عشقها سودا شد
سوزیدم و خاکستر من هم لا شد
باز از هوس سوز خاکستر من
واگشت و هزار بار صورتها شد
زان ابروی چون کمانت ای بدر منیر دل شیشهٔ پرخون شود از ضربت تیر
گویم ز…
جانا صفت قدم ز ابروت بپرس آشفتگیم ز زلف هندوت بپرس
حال دلم از دهان تنگت…

