تا سر نشود یقین که سرکش نشود (608)
-
اندازه متن
+
تا سر نشود یقین که سرکش نشود
وان دلبر برگزیده سرکش نشود
آن چشمه آبست چه آن آب حیات
آب حیوان نگردد آتش نشود
تا سر نشود یقین که سرکش نشود
وان دلبر برگزیده سرکش نشود
آن چشمه آبست چه آن آب حیات
آب حیوان نگردد آتش نشود
در گذر آمد خیالش گفت جان این است او پادشاه شهرهای لامکان این است او
صد…
دیدهها شب فراز باید کرد روز شد دیده باز باید کرد
ترک ما هر طرف که…

