اول به هزار لطف بنواخت مرا (13)
-
اندازه متن
+
اول به هزار لطف بنواخت مرا
آخر به هزار غصه بگداخت مرا
چون مهره مهر خویش میباخت مرا
چون من همه او شدم بینداخت مرا
اول به هزار لطف بنواخت مرا
آخر به هزار غصه بگداخت مرا
چون مهره مهر خویش میباخت مرا
چون من همه او شدم بینداخت مرا
ای آن که بر اسب بقا از دیر فانی میروی دانا و بینای رهی آن سو که دانی…
عشق اندر فضل و علم و دفتر و اوراق نیست هر چه گفت و گوی خلق آن ره…

