اول به هزار لطف بنواخت مرا (13)
-
اندازه متن
+
اول به هزار لطف بنواخت مرا
آخر به هزار غصه بگداخت مرا
چون مهره مهر خویش میباخت مرا
چون من همه او شدم بینداخت مرا
اول به هزار لطف بنواخت مرا
آخر به هزار غصه بگداخت مرا
چون مهره مهر خویش میباخت مرا
چون من همه او شدم بینداخت مرا
ما نعره به شب زنیم و خاموش تا درنرود درون هر گوش
تا بو نبرد دماغ…
آنچ در سینه نهان میداری درنیابند چه میپنداری
خفته پنداشتهای دلها را که خدایت دهدا بیداری
…

