نگارا تو گلی یا جمله قندی (2683)
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۴/۰۶/۹
-
اندازه متن
+
نگارا تو گلی یا جمله قندی
که چون بینی مرا چون گل بخندی
نگارا تو به بستان آن درختی
که چون دیدم تو را بیخم بکندی
چه کم گردد ز حسنت گر بپرسی
که چونی در فراقم دردمندی
من آنم کز فراقت مستمندم
تو آنی که هلاک مستمندی
در این مطبخ هزاران جان به خرج است
ببین تو ای دل مسکین که چندی
چو حلقه بر درت سر میزنم من
چه چاره چون تو بر بام بلندی
بیا ای زلف چوگان حکم داری
که چون گویم در این میدان فکندی
سپند از بهر آن باشد که سوزد
دلا می سوز دلبر را سپندی
بیا ای جام عشق شمس تبریز
که درد کهنه را تو سودمندی
میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
بیگاه شد وز بیگهی من شادم (1187)
بیگاه شد وز بیگهی من شادم امشب قنق است یار فرخزادم
روز و شب دیگر است…
پیشنمایش
پرورش خوشبینی در شرایط دشوار
🕒 02:52
مولانا 
