آکادمی پلیکان

هزار بار کشیده‌ست عشق‌ِ کافرخو (2250)

- اندازه متن +

هزار بار کشیده‌ست عشق‌ِ کافرخو
شبم ز بام به حجره‌، ز حجره تا سر کو

شب آن چنان به گاه آمده که هی برخیز
گرفته گوش مرا سخت همچو گوش سبو

ز هر‌چه پُر کندم‌، من سبوی تسلیمم
سبو اسیر سقایست‌، چون گریزد از او‌؟

هزار بار سبو را به سنگ بشکست او
شکست او خوشم آید ز شوق و ذوق رفو

سبو سپرده بدو گوش با هزاران دل
بدان هوس که خورد غوطه در میانهٔ جو

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
پشتیبانی
×