آکادمی پلیکان

مست رسید آن بت بی‌باک من (2106)

- اندازه متن +

مست رسید آن بت بی‌باک من
دردکش و دلخوش و چالاک من

گفت به من بنگر و دلشاد شو
هیچ به خود منگر غمناک من

ز آب و گل این دیده تو پرگل است
پاک کنش در نظر پاک من

دست بزد خرقه من چاک کرد
گفت مزن بخیه بر این چاک من

روی چو بر خاک نهادم بگفت
پاک مکن روی خود از خاک من

ای منت آورده منت می‌برم
ز آنک منم شیر و تو شیشاک من

نفت زدم در تو و می‌سوز خوش
لیک سیه می‌نکند زاک من

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×