آکادمی پلیکان

کجایی ساقیا؟ در ده مدامم (1543)

- اندازه متن +

کجایی ساقیا؟ در ده مدامم
که من از جان غلامت را غلامم

می اندر ده، تهی دستم چه داری؟!
که از خون جگر پر گشت جامم

ز ننگ من نگوید نام من کس
چو من مَردی چه جای ننگ و نامم؟!

چو بر جانم زدی شمشیرِ عشقت
تمامم کن که زنده‌یْ ناتمامم

گهم زاهد همی‌خوانند و گه رِند
منِ مسکین ندانم تا کدامم

ز من چون شمع تا یک ذره باقی‌ست
نخواهد بود جز آتش مُقامم

مرا جز سوختن راهِ دگر نیست
بیا تا خوش بسوزم زانک خامم

کتاب رمان شب‌های روشن
مصاحبه با فروغ فرخزاد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
از من بپرس
×