نه آن شیرم که با دشمن برآیم (1523)
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۴/۰۷/۳
-
اندازه متن
+
نه آن شیرم که با دشمن برآیم
مرا این بس که من با من برآیم
چو خاک پای عشقم تو یقین دان
کز این گِل چون گل و سوسن برآیم
سیهپوشم چو شب من از غم عشق
وزین شب چون مه روشن برآیم
از این آتش چو دودم من سراسر
که تا چون دود از این روزن برآیم
منم طفلی که عشقم اوستاد است
بنگذارد که من کودن برآیم
شوم چون عشق دایم حی و قیوم
چو من از خواب و از خوردن برآیم
هلا تن زن چو بوبکر ربابی
که تا من جان شوم وز تن برآیم
میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
گویند که عشق عاقبت تسکین است (399)
گویند که عشق عاقبت تسکین است اول شور است و عاقبت تمکین است
هر چند ز…
پیشنمایش
پرورش خوشبینی در شرایط دشوار
🕒 02:52
مولانا 
