آکادمی پلیکان

ای خواجه بفرما به کی مانم به کی مانم (1488)

- اندازه متن +

ای خواجه بفرما به کی مانم به کی مانم
من مرد غریبم نه از این شهر جهانم

گر دم نزنم تا حسد خلق نجنبد
دانم که نگویم نتوانم که ندانم

آن کل کلهی یافت و کل خویش نهان کرد
با بنده به خشم است که دانای نهانم

گر صلح کند داروی کلیش بسازیم
از ننگ کلی و کلهش بازرهانم

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×