آکادمی پلیکان

مرا اقبال خندانید آخر (1043)

- اندازه متن +

مرا اقبال خندانید آخر
عنان این سو بگردانید آخر

زمانی مرغ دل بربسته پر بود
بدادش پر و پرانید آخر

زهی باغی که خندانید از فضل
بدان ابری که گریانید آخر

زهی نصرت که مر اسلام را داد
زهی ملکی که استانید آخر

به چوگان وفا یک گوی زرین
در این میدان بغلطانید آخر

کمر بگشاد مریخ و بینداخت
سلح‌ها را بدرانید آخر

بخندد آسمان زیرا زمین را
خدا از خوف برهانید آخر

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×