آکادمی پلیکان

آهوبره‌ای

- اندازه متن +
📹 | 🎧 | 📄

اینک آهوبره‌ای
که مجالِ خود را
به تمامی
زمان‌مایه‌ی جُستجویش کردم.

□

خسته خسته و
پای‌آبله
تَنگ‌خُلق و
تهی‌دست
از پَست‌ْپُشته‌های سنگ
فرود می‌آیم
و آفتاب بر خط‌الرأسِ برترین پشته نشسته است
تا شب
چالاک‌تَرَک
بر دامنه دامن گُستَرَد.

□

اکنون کمندِ باطل را رها می‌کنم
که احساسِ بطلانش
خِفت
پنداری بر گردنِ من خود می‌فشارد،
که آنک آهوبره
آنک!
زیرِ سایبانِ من ایستاده است
کنارِ سبوی آب
و با زبانِ خشکش
بر جدارِ نمورِ سبو
لیسه می‌کشد؛

آهوبره‌ای
که مجالِ خود را به‌تمامی
زیان‌مایه‌ی جُستجویش کردم
و زلالی‌ِ محبتش
در خطوطِ مهربانی
که چشمانش را تصویر می‌کند
آشکار است.

□

آفتاب در آن سوی تپه
فروتر می‌نشیند.
مرا زمان‌مایه به آخر رسیده
که شب بر سرِ دست آمده است
و در سبو
جز به میزانِ سیرابیِ یک تن
آب نیست.

۱۳۴۷

نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

که عشق آسان نمود اول - شرح اشعار - شرح اشعار 1 تا 4
مکاتب-ادبی-و-هنری-غرب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×