آکادمی پلیکان

آمد که به می‌ نشیند او با من دوش

- اندازه متن +

آمد که به می‌ نشیند او با من دوش
چون مست فتاد، شمع را کرد خموش

تا صبح دمان گشت سراپام زبان
و او گشت ز پای تا به سر, یکسرگوش

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×