با وی دل آبادم افتاد خراب
-
اندازه متن
+
با وی دل آبادم افتاد خراب
بی وی به خراب جای دل رفت به خواب
چندان سفری دیرم نگذشت ولیک
دیدم دل را نقشی و وی نقش بر آب
با وی دل آبادم افتاد خراب
بی وی به خراب جای دل رفت به خواب
چندان سفری دیرم نگذشت ولیک
دیدم دل را نقشی و وی نقش بر آب
گوشم نگرد، به شنودم چشم چو گوش بر من چو وحوش، آدم، آدم چو وحوش
در…
ای رفته ز بس خیال بیهوده به خواب و افکنده ترا کار جهان در تک و تاب

