گل زد به گریبانش از شادی چاک
-
اندازه متن
+
گل زد به گریبانش از شادی چاک
شادی ز گریبانش افتاد به خاک
گفتم که به وام شادی از او گیرم
رفتم بر گل، ولیک گل بود هلاک
گل زد به گریبانش از شادی چاک
شادی ز گریبانش افتاد به خاک
گفتم که به وام شادی از او گیرم
رفتم بر گل، ولیک گل بود هلاک
شب بود مه از تهیگه ابر بر آب در سر همه ام مستی و در تب، شراب
چون چنگ گرم به گوش مالی دانم آنی که در افکنی به گوش آن خوانم
بر…

