شاعران قدیم

7787 مطلب
پادشاهی اورمزدشاهنامهپادشاهی بهرام اورمزدپادشاهی بهرام نوزده سال بودپادشاهی بهرام بهرامیانپادشاهی نرسی بهرامپادشاهی اورمزد نرسیپادشاهی شاپور ذوالاکتافپادشاهی اردشیر نکوکارپادشاهی شاپور سومپادشاهی بهرام شاپورپادشاهی یزدگرد بزه گرپادشاهی بهرام گورپادشاهی یزدگرد هجده سال بودپادشاهی قباد چهل وسه سال بودپادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بودپادشاهی هرمزد دوازده سال بودپادشاهی خسروپرویزپادشاهی شیرویهپادشاهی اردشیر شیرویپادشاهی فرایینپادشاهی پوران دختپادشاهی آزرم دختمفرداتمواعظنامه، مصاحبه و یادداشتپادشاهی فرخ زاددیوان شمسغزلیاترباعیاشعار کوتاهمستدرکاتترجیعاتاشعار عاشقانهادبیات تعلیمیگزیده اشعاردفتر اولحکایتمثنویمثنوی معنویدفتر دومدفتر سومدفتر ششمدفتر چهارمدفتر پنجممثلثاتگلستانباب اولباب دومباب سومباب چهارمباب پنجمباب ششمباب هفتمباب هشتمبیوگرافیرسائل نثرفیه ما فیهاشعار فلسفیترانه‌ها (به روایت هدایت)نوروزنامهاشعار منتسبقطعهقصیدهپادشاهی یزدگردمجالس پنجگانهمجالس سبعههمه

ای در دل من نشسته شد وقت نشست (188)

ای در دل من نشسته شد وقت نشست
ای توبه شکن رسید هنگام شکست

آن بادهٔ گلرنگ چنین رنگی بست
وقت است که چون گل برود دست بدست

ای دل تا ریش و خسته میدارندت (189)

ای دل تا ریش و خسته میدارندت
دیوانه و پای بسته میدارندت

مانندهٔ دانه‌ای که مغزی داری
پیوسته از آن شکسته میدارندت

ای دل تو و درد او که درمان اینست (190)

ای دل تو و درد او که درمان اینست
غم میخور و دم مزن که فرمان اینست

گر پای بر آرزو نهادی یکچند
کشتی سگ نفس را و قربان اینست

ای دوست مکن که روزها را فرداست (191)

ای دوست مکن که روزها را فرداست
نیکی و بدی چو روز روشن پیداست

در مذهب عاشقی خیانت نه رواست
من راست روم تو کژ روی ناید راست

ای ذکر تو مانع تماشای تو دوست (192)

ای ذکر تو مانع تماشای تو دوست
برق رخ تو نقاب سیمای تو دوست

با یاد لبت از لب تو محرومم
ای یاد لبت حجاب لبهای تو دوست

ای ساقی اگر سعادتی هست تراست (193)

ای ساقی اگر سعادتی هست تراست
جانی و دلی و جان و دل مست تراست

اندر سر ما عشق تو پا می‌کوبد
دستی می‌زن که تا ابد دست تراست

ای ساقی جان مطرب ما را چه شده است (194)

ای ساقی جان مطرب ما را چه شده است
چون می‌نزند رهی ره او که زده است

او میداند که عشق را نیک و بد است
نیک و بد عشق را ز مطرب مدد است

ای شب چه شبی که روزها چاکر تست (195)

ای شب چه شبی که روزها چاکر تست
تو دریائی و جان جان اخگر تست

اندر دل من شعله زنانست امشب
آن آتش و آن فتنه که اندر سر تست

ای شب ز می تو مر مرا مستی نیست (196)

ای شب ز می تو مر مرا مستی نیست
بیخوابی من گزاف و سردستی نیست

خوابم چو ملک بر آسمان پریده‌ست
زیرا جسدم بسی درین پستی نیست

ای طالب اگر ترا سر این راهست (197)

ای طالب اگر ترا سر این راهست
واندر سر تو هوای این درگاهست

مفتاح فتوح اهل حق دانی چیست
خوش گفتن لا اله الا الله است