آکادمی پلیکان

چو دیوم عاشق آن یک پری شد (679)

- اندازه متن +

چو دیوم عاشق آن یک پری شد
ز دیو خویشتن یک سر بری شد

چو ناگاهان بدیدش همچو برقی
برون پرید عقلش را سری شد

در انگشت پری مُهر سلیمان
چو دید آن جان و دل در چاکری شد

چو سر چاکری عشق دریافت
فراز هفت چرخ مهتری شد

چو لب تر کرد او از جام عشقش
بدان خشکی لب او از تری شد

چو شد او مشتری عشق جنی
کمینه بندگانش مشتری شد

چو گاوی بود بی‌جان و زبان دیو
بداد جان و عشقش سامری شد

همه جور و جفا و محنت عشق
بر او شیرین چو مهر مادری شد

مگر درد فراق و جور هجران
که تاب آن نبودش زان بری شد

ز دست هجر او تا پیش مخدوم
که شمس‌الدین است بهر داوری شد

چو دیو آمد به پیشش خاک بوسید
از آتش با ملایک همپری شد

از آن مستی به تبریز است گردان
که از جانش هوای کافری شد

نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

که عشق آسان نمود اول - شرح اشعار - شرح اشعار 1 تا 4
مکاتب-ادبی-و-هنری-غرب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مکاتب ادبی و هنری غرب

21 ثانیه
:
01 دقیقه
:
01 ساعت
:
02 روز
نگاهی به تاریخ تفکر، هنر و ادبیات در غرب
پشتیبانی
×