از آتش تو فتاده جانم در جوش (997)
-
اندازه متن
+
از آتش تو فتاده جانم در جوش
وز باده تو شده است جانم مدهوش
از حسرت آنکه گیرمت در آغوش
هرجای کنم فغان و هر سوی خروش
از آتش تو فتاده جانم در جوش
وز باده تو شده است جانم مدهوش
از حسرت آنکه گیرمت در آغوش
هرجای کنم فغان و هر سوی خروش
دل و جان را طربگاه و مقام او شراب خم بیچون را قوام او
همه عالم…
بیا دل بر دل پردرد من نه بیا رخ بر رخان زرد من نه
توی خورشید…

