یک دمی خوش چو گلستان کندم (1677)
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۴/۰۶/۳۰
-
اندازه متن
+
یک دمی خوش چو گلستان کندم
یک دمی همچو زمستان کندم
یک دمم فاضل و استاد کند
یک دمی طفل دبستان کندم
یک دمی سنگ زند بشکندم
یک دمی شاه درستان کندم
یک دمم چشمه خورشید کند
یک دمی جمله شبستان کندم
دامنش را بگرفتم به دو دست
تا ببینم که چه دستان کندم
دردی درد خوشش را قدحم
گرچه او ساقی مستان کندم
زان ستانم شکر او شب و روز
تا لقب هم شکرستان کندم
میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
با خندهٔ بر بسته چرا خرسندی (1779)
با خندهٔ بر بسته چرا خرسندی چون گل باید که بیتکلف خندی
فرقست میان عشق کز…
پیشنمایش
پرورش خوشبینی در شرایط دشوار
🕒 02:52
مولانا 
