یا من هوب سیدی و اعلی و اجل (1107)

یا من هوب سیدی و اعلی و اجل
یا من انا عبده و ادنی و اقل

حاشاک تملنی و یوشیک تعل
ان لم یکن الوابل بالوصل فطل

آمد بت خوش‌عربدهٔ مِی‌کیشم (1108)

آمد بت خوش‌عربدهٔ مِی‌کیشم
بنشست چو یک تنگ شکر در پیشم

در بر بنهاد بربط و ابریشم
وین پرده همی زد که خوش و بی‌خویشم

آمد شد خود به کوی تو می‌بینم (1109)

آمد شد خود به کوی تو می‌بینم
میل دل و دیده سوی تو می‌بینم

گیرم که همه جرم جهان من کردم
آخر نه جهان بروی تو می‌بینم

آن باده که بر جسم حرامست حرام (1110)

آن باده که بر جسم حرامست حرام
بر جان مجرد آن مدامست مدام

در ریز مگو که این تمامست تمام
آغاز و تمام ما کدامست کدام

آن خوش سخنان که ما بگفتیم به هم (1111)

آن خوش سخنان که ما بگفتیم به هم
در دل دارد نهفته این چرخ به خم

یک روز چو باران کند او غمازی
برروید سرِ ما ز صحن عالم

آنکس که به آب دیده‌اش میجویم (1112)

آنکس که به آب دیده‌اش میجویم
در جستن او روان چو آب جویم

امروز به گاه آمد و گفتا که سماع
نگذاشت که من دست نمازی شویم

آن کس که ببست خواب ما را به ستم (1113)

آن کس که ببست خواب ما را به ستم
یارب تو ببند خواب او را به کرم

تا باز چشد مرارت بی‌خوابی
و اندیشه کند به عقل ارجم ترحم

آنم که چو غمخوار شوم من شادم (1114)

آنم که چو غمخوار شوم من شادم
واندم که خراب گشته‌ام آبادم

آن لحظه که ساکن و خموشم چو زمین
چون رعد به چرخ میرسد فریادم

آن وقت آمد که ما به تو پردازیم (1115)

آن وقت آمد که ما به تو پردازیم
مرجان ترا خانهٔ آتش سازیم

تو کان زری میان خاکی پنهان
تا صاف شوی در آتشت اندازیم

آنها که به پیش دلستان می‌کردم (1116)

آنها که به پیش دلستان می‌کردم
چون بد مستان دست فشان می‌کردم

هرچند ز روی لطف او خوش خندید
آخر بچه روی آنچنان می‌کردم