آمد بت خوشعربدهٔ مِیکیشم (1108)
-
اندازه متن
+
آمد بت خوشعربدهٔ مِیکیشم
بنشست چو یک تنگ شکر در پیشم
در بر بنهاد بربط و ابریشم
وین پرده همی زد که خوش و بیخویشم
آمد بت خوشعربدهٔ مِیکیشم
بنشست چو یک تنگ شکر در پیشم
در بر بنهاد بربط و ابریشم
وین پرده همی زد که خوش و بیخویشم
اگر تو یار نداری چرا طلب نکنی وگر به یار رسیدی چرا طرب نکنی
وگر رفیق…
ای دل چه حدیث ماجرا میجوئی من با توام ای دل تو کرا میجوئی
ور زانکه…

