آمد بت خوشعربدهٔ مِیکیشم (1108)
-
اندازه متن
+
آمد بت خوشعربدهٔ مِیکیشم
بنشست چو یک تنگ شکر در پیشم
در بر بنهاد بربط و ابریشم
وین پرده همی زد که خوش و بیخویشم
آمد بت خوشعربدهٔ مِیکیشم
بنشست چو یک تنگ شکر در پیشم
در بر بنهاد بربط و ابریشم
وین پرده همی زد که خوش و بیخویشم
ای ناطق الهی و ای دیده حقایق زین قلزم پرآتش ای چاره خلایق
تو بس قدیم…
ای عشرت نیست گشته هستک شدهای وی عابد پیر بتپرستک شدهای
غم نیست اگرچه تنگدستک شدهای…

