آکادمی پلیکان

آن که چون پسته دیدمش همه مغز (18-2)

- اندازه متن +

عابدی را پادشاهی طلب کرد.
اندیشید که دارویی بخورم تا ضعیف شوم، مگر اعتقادی که دارد در حقِّ من زیادت کند.
آورده‌اند که داروی قاتل بخورد و بمرد

آن که چون پسته دیدمش همه مغز
پوست بر پوست بود همچو پیاز

پارسایانِ رویْ در مخلوق
پشت بر قبله، می‌کنند نماز

چون بنده خدایِ خویش خوانَد
باید که به جز خدا نداند

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×