به کین دشمنان باطل میندیش (48)
-
اندازه متن
+
به کین دشمنان باطل میندیش
که این حیفست ظاهر بر تن خویش
به کین دشمنان باطل میندیش
که این حیفست ظاهر بر تن خویش
دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگر به زورِ بازو نان خوردی. باری، این توانگر گفت درویش را که:…
دانشمندی را دیدم به کسی مبتلا شده و رازش بر مَلا افتاده. جورِ فراوان بردی و تحمّل بیکران کردی. باری…

