دع الجواری فی الدماء ماخرة (86)
-
اندازه متن
+
دع الجواری فی الدماء ماخرة
ان الرواکد تحتاج المقاذیفا
پیرمردی حکایت کند که دختری خواسته بود و حجره به گل آراسته و به خلوت با او نشسته و دیده…
پارسایی را دیدم بر کنارِ دریا که زخمِ پلنگ داشت و به هیچ دارو بِه نمیشد. مدّتها در آن رنجور…

