سنگ بر دست و مار سر بر سنگ (49-8)
-
اندازه متن
+
هر که را دشمن پیش است، اگر نکشد دشمن خویش است
سنگ بر دست و مار سر بر سنگ
خیرهرایی بود قیاس و درنگ
هر که را دشمن پیش است، اگر نکشد دشمن خویش است
سنگ بر دست و مار سر بر سنگ
خیرهرایی بود قیاس و درنگ
مهمان پیری شدم در دیاربکر که مال فراوان داشت و فرزندی خوبروی. شبی حکایت کرد: مرا به عمر خویش به…
پادشاهی را شنیدم به کشتنِ اسیری اشارت کرد. بیچاره در آن حالتِ نومیدی مَلِک را دشنام دادن گرفت و سَقَط…

