میشنیدم به حسن چون قمری (82)
-
اندازه متن
+
میشنیدم به حسن چون قمری
چون بدیدم از آن تو خوبتری
میشنیدم به حسن چون قمری
چون بدیدم از آن تو خوبتری
وقتی به جهل جوانی بانگ بر مادر زدم، دل آزرده به کنجی نشست و گریان همیگفت: مگر خردی فراموش کردی…
حلم شتر چنان که معلوم است اگر طفلی مهارش گیرد و صد فرسنگ برد، گردن از متابعتش نپیچد. اما اگر…

