ای سایهٔ سنبلت سمن پرورده (36)
-
اندازه متن
+
ای سایهٔ سنبلت سمن پرورده
یاقوت لبت درّ عدَن پرورده
همچون لب خود مدام جان میپرور
زان راح که روحیست به تن پرورده
ای سایهٔ سنبلت سمن پرورده
یاقوت لبت درّ عدَن پرورده
همچون لب خود مدام جان میپرور
زان راح که روحیست به تن پرورده
ما آزمودهایم در این شهر بختِ خویش بیرون کشید باید از این وَرطه رَختِ خویش
…
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

