آمد سحر و مراست مصحف در پیش
-
اندازه متن
+
آمد سحر و مراست مصحف در پیش
آنگاه چراغی چو چراغ دل خویش
ورد سحر اهل دلش، همره باد
یارب تو بپرهیزش از هر کم و بیش
آمد سحر و مراست مصحف در پیش
آنگاه چراغی چو چراغ دل خویش
ورد سحر اهل دلش، همره باد
یارب تو بپرهیزش از هر کم و بیش
گفتم به چه قامتی که آراسته است. گفتا چه قیامتی که برخاسته است.
گفتم چه مراد…
هیهات که آنچه بود بر باد برفت بد کرد . گز سکوی از یاد برفت
با…

