هیهات که روز عمر چون آهی شد
-
اندازه متن
+
هیهات که روز عمر چون آهی شد
آن دل که به کف بود چنان کاهی شد
هرجانبشان که گام بنهادم من
از بهر به ره رسیده ای راهی شد
هیهات که روز عمر چون آهی شد
آن دل که به کف بود چنان کاهی شد
هرجانبشان که گام بنهادم من
از بهر به ره رسیده ای راهی شد
در درون تنگنا، با کوره اش، آهنگر فرتوت دست او بر پتک و به فرمان عروقش دست دائماً فریاد او…
تیک تیک چه به شیشه شب پره میکوبد آشوب زده است و باد می آشوبد
دستی…

