هیهات که روز عمر چون آهی شد
-
اندازه متن
+
هیهات که روز عمر چون آهی شد
آن دل که به کف بود چنان کاهی شد
هرجانبشان که گام بنهادم من
از بهر به ره رسیده ای راهی شد
هیهات که روز عمر چون آهی شد
آن دل که به کف بود چنان کاهی شد
هرجانبشان که گام بنهادم من
از بهر به ره رسیده ای راهی شد
گفتم عشقت، گفت خراجت از من گفتم غم آن؟ گفت علاجت از من
گفتم چه مرا…
آمد به سحر در برم آن دور اندیش بنهاد مرا چراغ و مصحف در پیش
میخواست…

