هر پارهٔ خاک را چو ماهی کردی (1978)
-
اندازه متن
+
هر پارهٔ خاک را چو ماهی کردی
وآنگه مه را قرینِ شاهی کردی
آخر ز فراقِ هر دو آهی کردی
زان آه بهسویِ خویش راهی کردی
هر پارهٔ خاک را چو ماهی کردی
وآنگه مه را قرینِ شاهی کردی
آخر ز فراقِ هر دو آهی کردی
زان آه بهسویِ خویش راهی کردی
چون آتش میشود عذارش به سخن خون میچکد از چشم خمارش به سخن
چون میبرود صبر…
همتم شد بلند و تدبیرم جز به پیش تو من نمیمیرم
تو دهانم گرفتهای که خموش…

