ای ابر که تو جهان خورشیدانی (1703)
-
اندازه متن
+
ای ابر که تو جهان خورشیدانی
کاری مقلوب میکنی نادانی
از ظلم تو بر ماست جهان ظلمانی
بس گریه نصیب ماست تا گریانی
ای ابر که تو جهان خورشیدانی
کاری مقلوب میکنی نادانی
از ظلم تو بر ماست جهان ظلمانی
بس گریه نصیب ماست تا گریانی
آمد بهار خرم و آمد رسول یار مستیم و عاشقیم و خماریم و بیقرار
ای چشم…
جانیست غذای او غم و اندیشه جانی دگر است همچو شیر بیشه
اندیشه چو تیشه است…

