بر یار نظر کنم خجل میگردد (583)
-
اندازه متن
+
بر یار نظر کنم خجل میگردد
ور ننگرمش آفت دل میگردد
در آب رخش ستارگان پیدایند
بیآب وی آبم همه گل میگردد
بر یار نظر کنم خجل میگردد
ور ننگرمش آفت دل میگردد
در آب رخش ستارگان پیدایند
بیآب وی آبم همه گل میگردد
حاشا که کند دل به دگر جا منزل دور از دل من که گردد از عشق خجل
گفتی گشتم ملول و سودام گرفت تا شد دل از این کار و از این جام گرفت

