آن نزدیکی که دلستان را باشد (499)
-
اندازه متن
+
آن نزدیکی که دلستان را باشد
من ظن نبرم که نیز جان را باشد
والله نکنم یاد مر او را هرگز
زانروی که یاد غایبان را باشد
آن نزدیکی که دلستان را باشد
من ظن نبرم که نیز جان را باشد
والله نکنم یاد مر او را هرگز
زانروی که یاد غایبان را باشد
ای نور افلاک و زمین چشم و چراغ غیب بین ای تو چنین و صد چنین مخدوم جانم…
شمعی است دل مراد افروختنی چاکیست ز هجر دوست بردوختنی
ای بیخبر از ساختن و سوختنی…

