هر ذره و هر خیال چون بیداریست (443)
-
اندازه متن
+
هر ذره و هر خیال چون بیداریست
از شادی و اندهان ما هشیاریست
بیگانه چرا نشد میان خویشان
کز باخبران بیخبری بدکاریست
هر ذره و هر خیال چون بیداریست
از شادی و اندهان ما هشیاریست
بیگانه چرا نشد میان خویشان
کز باخبران بیخبری بدکاریست
مجلس چو چراغ و تو چو آبی وز آب چراغ را خرابی
خورشید بتافتهست بر جمع…
با قلاشان چو رد نهادی پائی در عشق چو پخت جان تو سودائی رنجه مشو و به هیچ…

