بستم سر خم باده و بوی برفت (248)
-
اندازه متن
+
بستم سر خم باده و بوی برفت
آن بوی بهر ره و بهر کوی برفت
خون دلها ز بوش چون جوی برفت
زان سوی که آمد به همان سوی برفت
بستم سر خم باده و بوی برفت
آن بوی بهر ره و بهر کوی برفت
خون دلها ز بوش چون جوی برفت
زان سوی که آمد به همان سوی برفت
چو شست عشق در جانم شناسا گشت شستش را به شست عشق دست آورد جان بت پرستش را
…
من مهر تو بر تارک افلاک نهم دست ستمت بر دل غمناک نهم
هر جا که…

