آکادمی پلیکان

بستم سر خم باده و بوی برفت (248)

- اندازه متن +

بستم سر خم باده و بوی برفت
آن بوی بهر ره و بهر کوی برفت

خون دلها ز بوش چون جوی برفت
زان سوی که آمد به همان سوی برفت

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×