بازآی که یار بر سر پیمانست (228)
-
اندازه متن
+
بازآی که یار بر سر پیمانست
از مهر تو برنگشت صد چندانست
تو بر سر مهری که ترا یکجانست
او چون باشد که جان جان جانست
بازآی که یار بر سر پیمانست
از مهر تو برنگشت صد چندانست
تو بر سر مهری که ترا یکجانست
او چون باشد که جان جان جانست
رو قرار از دل مستان بستان رو خراج از گل بستان بستان
کله مه ز سر…
بعد از سماع گویی کان شورها کجا شد یا خود نبود چیزی یا بود و آن فنا شد
…

