ای آنکه طبیب دردهای مائی (1698)
-
اندازه متن
+
ای آنکه طبیب دردهای مائی
این درد ز حد رفت چه میفرمائی
والله اگر هزار معجون داری
من جان نبرم تا تو رخی ننمائی
ای آنکه طبیب دردهای مائی
این درد ز حد رفت چه میفرمائی
والله اگر هزار معجون داری
من جان نبرم تا تو رخی ننمائی
حکم نو کن که شاه دورانی سکه تازه زن که سلطانی
حکم مطلق تو راست در…
گر در وصلی بهشت یا باغ اینست ور در هجری دوزخ با داغ اینست
عشق است…

