مگیر ای ساقی از مستان کرانی (2702)
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۴/۰۶/۹
-
اندازه متن
+
مگیر ای ساقی از مستان کرانی
که کم یابی گرانی بیگرانی
بیا ای سرو گلرخ سوی گلشن
که به از سرو نبود سایه بانی
چو نور از ناودان چشم ریزد
یقین بیبام نبود ناودانی
عجب آن بام بالای چه خانهست
مبارک جا مبارک خاندانی
که را بود این گمان که بازیابیم
نشانی زین چنین فتنه نشانی
دلی که چون شفق غرقاب خون بود
پر از خورشید شد چون آسمانی
ز حرص این شکم پهلو تهی کن
که تا پهلو زنی با پهلوانی
عجب ننگت نمیآید برادر
ز جانی کو بود محتاج نانی
که آب زندگانی گفت ما را
که جز دکان نان داری دکانی
میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
اندرآمد شاه شیرینان ترش (1260)
اندرآمد شاه شیرینان ترش جان شیرینم فدای آن ترش
چشم کژبین را بگفتم کژ مبین کس…
پیشنمایش
پرورش خوشبینی در شرایط دشوار
🕒 02:52
مولانا 
