آکادمی پلیکان

یک دمی خوش چو گلستان کندم (1677)

- اندازه متن +

یک دمی خوش چو گلستان کندم
یک دمی همچو زمستان کندم

یک دمم فاضل و استاد کند
یک دمی طفل دبستان کندم

یک دمی سنگ زند بشکندم
یک دمی شاه درستان کندم

یک دمم چشمه خورشید کند
یک دمی جمله شبستان کندم

دامنش را بگرفتم به دو دست
تا ببینم که چه دستان کندم

دردی درد خوشش را قدحم
گرچه او ساقی مستان کندم

زان ستانم شکر او شب و روز
تا لقب هم شکرستان کندم

نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

که عشق آسان نمود اول - شرح اشعار - شرح اشعار 1 تا 4
مکاتب-ادبی-و-هنری-غرب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×