آکادمی پلیکان

زنهار مرا مگو که پیرم (1549)

- اندازه متن +

زنهار مرا مگو که پیرم
پیری و فنا کجا پذیرم

من ماهی چشمه حیاتم
من غرقه بحر شهد و شیرم

جز از لب لعل جان ننوشم
غیر سر زلف او نگیرم

گر کژ نهدم کمان ابرو
در حکم کمان او چو تیرم

انداخته‌ای چو تیر دورم
برگیر که از تو ناگزیرم

پرم تو دهی چرا نپرم
میرم چو توی چرا بمیرم

نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

که عشق آسان نمود اول - شرح اشعار - شرح اشعار 1 تا 4
مکاتب-ادبی-و-هنری-غرب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×