زنهار مرا مگو که پیرم (1549)
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۴/۰۷/۳
-
اندازه متن
+
زنهار مرا مگو که پیرم
پیری و فنا کجا پذیرم
من ماهی چشمه حیاتم
من غرقه بحر شهد و شیرم
جز از لب لعل جان ننوشم
غیر سر زلف او نگیرم
گر کژ نهدم کمان ابرو
در حکم کمان او چو تیرم
انداختهای چو تیر دورم
برگیر که از تو ناگزیرم
پرم تو دهی چرا نپرم
میرم چو توی چرا بمیرم
میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
بازیچهٔ قدرت خدائیم همه (1614)
بازیچهٔ قدرت خدائیم همه او راست توانگری گدائیم همه
بر یکدگر این زیادتی جستن چیست آخر…
پیشنمایش
پرورش خوشبینی در شرایط دشوار
🕒 02:52
مولانا 
