بیا بشنو که من پیش و پس اسبت چرا گردم (1421)
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۴/۰۷/۸
-
اندازه متن
+
بیا بشنو که من پیش و پس اسبت چرا گردم
ازیرا نعل اسبت را به هنگام چرا گردم
امانی از ندم دادی نه لافیدی نه دم دادی
زهی عیسی دم فردم زهی با کر و با فر دم
چو دخلم از لبی دادی که پاک آمد ز بیدادی
کی داند وسعت خرجم کجا گشتهست هر خر جم
چو دیدم داد و جود تو شدم محو وجود تو
یکی رنگی برآوردم که گویی باغ را وردم
تو داوود جوانمردی امام قدّرَ السَّردی
چو من محصون آن سردم برون از گرم و از سردم
چو عکس جیش حسن تو طراد آورد بر نقشم
برون جستم ز فکرت من نه در عکسم نه در طردم
خمش کن کاندر این وادی شرابی بود جاویدی
رواق و درد او خوردم که هر دو بود درخوردم
میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
بی گاه شد بیگاه شد خورشید اندر چاه شد (525)
بی گاه شد بیگاه شد خورشید اندر چاه شد خیزید ای خوش طالعان وقت طلوع ماه شد
پیشنمایش
پرورش خوشبینی در شرایط دشوار
🕒 02:52
مولانا 
