دلم را ناله سرنای باید (671)
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۴/۰۷/۳۰
-
اندازه متن
+
دلم را ناله سرنای باید
که از سرنای بوی یار آید
به جان خواهم نوای عاشقانه
کز آن ناله جمال جان نماید
همینالم که از غم بار دارم
عجب این جان نالان تا چه زاید
بگو ای نای حال عاشقان را
که آواز تو جان میآزماید
ببین ای جان من کز بانگ طاسی
مه بگرفته چون وا میگشاید
بخوان بر سینه دل این عزیمت
که تا فریاد از پریان برآید
چو ناله مونس رنجور گردد
گرش گویی خمش کن هم نشاید
از دوستی دوست نگنجم در پوست (154)
از دوستی دوست نگنجم در پوست در پوست نگنجم که شهم سخت نکوست
هرگز نزید به…
پیشنمایش
پرورش خوشبینی در شرایط دشوار
🕒 02:52
مولانا 
