دل چو بدید روی تو چون نظرش به جان بود (557)
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۴/۰۹/۴
-
اندازه متن
+
دل چو بدید روی تو چون نظرش به جان بود
جان ز لبت چو میکشد خیره و لب گزان بود
تن برود به پیش دل کاین همه را چه میکنی
گوید دل که از مهی کز نظرت نهان بود
جز رخ دل نظر مکن جز سوی دل گذر مکن
زانک به نور دل همه شعله آن جهان بود
شیخ شیوخ عالمست آن که تو راست نومرید
آن که گرفت دست تو خاصبک زمان بود
دل به میان چو پیر دین حلقه تن به گرد او
شاد تنی که پیر دل شسته در آن میان بود
راز دل تو شمس دین در تبریز بشنود
دور ز گوش و جان او کز سخنت گران بود
میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
هرکس کسکی دارد و هرکس یاری (1985)
هرکس کسکی دارد و هرکس یاری آن یارِ وفادار کجا شد باری؟
گر پیش سگی شکر…
پیشنمایش
پرورش خوشبینی در شرایط دشوار
🕒 02:52
مولانا 
