شادمانی مکن که دشمن مرد (33)
-
اندازه متن
+
شادمانی مکن که دشمن مرد
تو هم از مرگ جان نخواهی برد
شادمانی مکن که دشمن مرد
تو هم از مرگ جان نخواهی برد
شبی در بیابانِ مکّه از بیخوابی پایِ رفتنم نماند؛ سر بنهادم و شتربان را گفتم: دست از من بدار
جوهر اگر در خلاب افتد، همچنان نفیس است و غبار اگر به فلک رسد، همان خسیس. استعداد بی تربیت دریغ…

