کارگاه حافظخوانی – خوانش و شرح
کارگاه حافظخوانی به صورت تماس تصویری گروهی برگزار میشود.
هر هفته، دوشنبهها، ساعت هشت تا نه و نیم شب کنار هم مینشینیم، حافظ میخوانیم و به شرح اشعار میپردازیم.
اگر به هر دلیلی، مایل به حضور در جلساتِ آنلاین نیستید، میتوانید کارگاهِ حافظخوانیِ ما را از طریق این صفحه دنبال کنید.
- پس از گذشتِ چهار جلسه، جلساتِ این صفحه بهروزرسانی شده و جلسات پیشین حذف میشود.
رزومهی پوریا پلیکان
منتشر شدهها
- • کتاب شعر "آن سر این جنازه را بگیر" - ۲۰۱۷
- • مؤلف بین شاعرها کم داریم - ایبنا - ۲۰۱۷
- • ترانه "مهتاب" با صدای احسان سپیدار - ۲۰۱۸
- • کتاب شعر "ردبخیه" - نشر سحر (آمریکا) - ۲۰۲۰
- • کتاب شعر "چشمها را باید شست" - ۲۰۲۱
- • ترانه "چهارراه" با صدای رامتین بابایی - ۲۰۲۲
- • کتاب شعر "ردبخیه" - نشر مهر و دل - ۲۰۲۴
جوایز
- • برگزیده جشنواره سراسری شعر بوشهر - ۲۰۱۹
- • برگزیده جشنواره بینالمللی شعر دالاس (آمریکا) - ۲۰۲۰
- • مقام اول جشنواره بینالمللی شعر ژاله اصفهانی (لندن) - ۲۰۲۲
- • مقام اول جشنواره شعر سپید هرمز علیپور - ۲۰۲۲
- • برگزیده جشنواره بینالمللی شعر ژاله اصفهانی (لندن) - ۲۰۲۳
- • برگزیده جشنواره شعر بهاران - ۲۰۲۴
- • برگزیده جشنواره شعر خبرنگاران - ۲۰۲۵
📚 تمام دورههای پوریا پلیکان
- • مکاتب ادبی و هنری غرب
- • که عشق آسان نمود اول - شرح اشعار 1 تا 4
- • گروه شش
- • مسخ و در سرزمین محکومان + نقد و تفسیر
- • آن شراب مگر چند ساله بود؟ - فروغخوانی
- • گروه سه
- • گروه هشت
- • گروه یک
- • مصاحبه با فروغ | آرشیو کامل گفتوگوها
- • شبهای روشن | نقد و تفسیر ویدیویی + فایل صوتی کتاب
- • آموزش قالبهای شعر فارسی | از قصیده تا نیمایی
اشعار این جلسات:
ساقی به نورِ باده برافروز جامِ ما
مطرب بگو که کارِ جهان شُد به کامِ ما
ما در پیاله عکس رخِ یار دیدهایم
ای بیخبر ز لَذَّتِ شُربِ مُدامِ ما
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جَریدهٔ عالم دوامِ ما
چندان بُوَد کرشمه و نازِ سَهیقدان
کآید به جلوه سروِ صنوبرخَرامِ ما
ای باد اگر به گُلشنِ اَحباب بُگذری
زِنهار، عَرضه دِه بَرِ جانان پیامِ ما
گو نامِ ما زِ یاد به عمدا چه میبری؟
خود آید آن که یاد نیاری ز نامِ ما
مستی به چشمِ شاهدِ دلبندِ ما خوش است
زآن رو سپردهاند به مستی زمامِ ما
ترسم که صَرفهای نَبَرَد روزِ بازخواست
نانِ حلالِ شیخ ز آبِ حرامِ ما
حافظ ز دیده دانهٔ اشکی همیفشان
باشد که مُرغِ وصل کُند قصدِ دامِ ما
دریای اَخضَرِ فَلَک و کَشتی هِلال
هستند غرقِ نعمتِ حاجیقوامِ ما
دوش از مسجد سویِ میخانه آمد پیرِ ما
چیست یارانِ طریقت بعد از این تدبیرِ ما؟
ما مریدان روی سویِ قبله چون آریم چون؟
روی سویِ خانهٔ خَمّار دارد پیرِ ما
در خراباتِ طریقت ما به هم منزل شویم
کاینچنین رفته است در عهدِ ازل تقدیرِ ما
عقل اگر داند که دل در بندِ زلفش چون خوش است
عاقلان دیوانه گردند از پیِ زنجیرِ ما
رویِ خوبت آیتی از لطف بر ما کشف کرد
زان زمان جز لطف و خوبی نیست در تفسیرِ ما
با دلِ سنگینت آیا هیچ درگیرد شبی
آهِ آتشناک و سوزِ سینهٔ شبگیرِ ما؟
تیرِ آهِ ما ز گردون بگذرد حافظ خموش
رحم کن بر جانِ خود پرهیز کن از تیرِ ما
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
رونق عهد شباب است دگر بُستان را
میرسد مژدهٔ گل بلبل خوشالحان را
ای صبا گر به جوانان چمن باز رَسی
خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را
گر چنین جلوه کند مغبچهٔ بادهفروش
خاکروبِ درِ میخانه کنم مژگان را
ای که بر مه کشی از عَنبرِ سارا چوگان
مضطربحال مگردان، من سرگردان را
ترسم این قوم که بر دُردکشان میخندند
در سر کار خرابات کنند ایمان را
یار مردان خدا باش که در کشتی نوح
هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را
برو از خانهٔ گردون به در و نان مطلب
کآن سیهکاسه در آخر بِکُشد مهمان را
هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است
گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را
ماه کنعانی من! مسند مصر آنِ تو شد
وقت آن است که بدرود کنی زندان را
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
دام تزویر مکن چون دگران قرآن را
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتیشکستگانیم ای باد شُرطِه برخیز
باشد که باز بینم دیدار آشنا را
دهروزه مِهر گردون، افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
در حلقهٔ گل و مُل خوش خواند دوش بلبل
هاتِ الصَّبُوحَ هُبّوا یا ایُّها السُکارا
ای صاحب کرامت شکرانهٔ سلامت
روزی تَفَقُّدی کن درویش بینوا را
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند
گر تو نمیپسندی تغییر کن قضا را
آن تلخوَش که صوفی امُّالخَبائِثَش خواند
اَشهی لَنا و اَحلی مِن قُبلَةِ العَذارا
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کُنَد گدا را
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
آیینهٔ سکندر، جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال مُلک دارا
خوبان پارسیگو، بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت رندان پارسا را
حافظ به خود نپوشید این خرقهٔ مِیْآلود
ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را
مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
صوفی بیا که آینه صافیست جام را
تا بنگری صفای می لعلفام را
راز درون پرده ز رندان مست پرس
کاین حال نیست زاهد عالیمقام را
عَنقا شکار کَس نشود دام بازچین
کآنجا همیشه باد به دست است، دام را
در بزم دور، یکدو قدح درکش و برو
یعنی طمع مدار وصال دوام را
ای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز عیش
پیرانهسر مکن هنری ننگ و نام را
در عیش نقد کوش که چون آبخور نماند
آدمْ بهشتْ، روضهٔ دارُالسَلام را
ما را بر آستان تو بس حق خدمت است
ای خواجه بازبین به تَرَحُّم غلام را
حافظ مرید جام می است ای صبا برو
وز بنده بندگی برسان شیخ جام را
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
به کولهپشتی خریدتان اضافه شد!
به کولهپشتی خریدتان شما اضافه شد!
920,000 تومان | سیصد و شصت دقیقه