آکادمی پلیکان

به هزار زبان ولوله بود

- اندازه متن +
📹 | 🎧 | 📄

به هزار زبان ولوله بود.

بیداری
از افق به افق می‌گذشت
و همچنان که آوازِ دوردستِ گردونه‌ی آفتاب
نزدیک می‌شد
ولوله‌ی پراکنده
شکل می‌گرفت
تا یکپارچه
به سرودی روشن بدل شود.

پیش‌ْبازیان
تسبیح‌گوی
به مطلعِ آفتاب می‌رفتند
و من
خاموش و بی‌خویش
با خلوتِ ایوانِ چوبین
بیگانه می‌شدم.

مردادِ ۱۳۵۵
بهنمیر

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×